آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
|
ماه بانو
نه تنها پیرهن از چین بیاریم
که اقلامی خفن از چین بیاریم برای رفع مشکل از جوانان کفن پوشان راه محو فقریم دکانها مملو از پوشاک چینی است اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد چراغ مه شکن وقتی نداریم هزار و صد تومن لازم اگر شد ولی، شاید، اگر، داریم، اما گلاب قمصر کاشان گران است به هر صورت به سود ماست کلا به جای رستم دستان و سهراب برای شاعران الفاظ کمیاب پر طاووس در دنیا گران است اگر با زلزله تهران فرو ریخت دموکراسی فراوان اولا هست و آزادی که اصلا مشکلی نیست دهنها خسته شد از نطقهامان ترقه، فشفشه، باروت، موشک خلاصه جنس کشور گشته چینی بیا تا دست یکدیگر بگیریم بی همگان به سر شود بی تو مگر نمی شود ؟! گر نروی تو از برم من بگریزم از درت لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من کور شد اشتهای من ناز نکن برای من اسب خیالِ شعر من می رمد از کنار تو هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی سرو چمان من دگر همدم گل نمی شود دایره ی خیال اگر مستِ شعاع ِ چشم تو حرف به افراط زدم گیج شدم قاط زدم یا تو بیا به خانه ام یا ببرم به خانه ات مایه ی انحراف من ! گوش کن اعتراف من : « عجب رسمیه رسم زمونه »
خونه مون عیدا پر مهمونه می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه ! کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟ کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه ! جعبه خالی ِ شیرینی هنوز گوشه ی طاقچه پیش گلدونه عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه ! از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه یکی نیست بگه خداوکیلی جای پوست پسته توی قندونه ؟! قند نصفه ی عموجون هنوز خیس و لهیده ته فنجونه خالا خداییش قندش مهم نیست کنار اون قند نصف دندونه ! می رن مهمونا از اونا فقط نصفه ی دندون به جا می مونه !! پسته ی خندون ، بادوم شیرین فندوق در باز ، مال مهمونه « پرسید زیر لب یکی با حسرت » : که از این آجیل، به غیر از تخمه، واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟! دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, :: 5:49 :: نويسنده : مهتاب
کتابا توی طول ســــال دلتنگ
ولی هر سال یک هفته هماهنگ: نمایشگاه جذابِ کتابه نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته بکن یک لامپ را در خانه خاموش تمام شهر از بالا به پاین نمی بینم ستاره در سماوات خداوندا به کل شهروندان اگر دارند چادر برق رفته ندارد فرق دارا با ندارا(!) رود مجنون که ups بیارد چو برقت می رود خوابت می آید(!) پیامک می زنی: «meeting canceled» فلانی در سخنرانیش می گفت: نبودِ برق یک بحث جهانی است به جان حضرت حافظ که چندی است جواب بچه را بابا چنین داد: به جای قصه ی دارا و سارا دعاهامان نمی گردند اجابت «مسلمان نشنود کافر نبیند» «بیا تا دست یکدیگر بگیریم» فضا آرام و تاریک و رمانتیک و مردی با زنش می گفت هر شب «مرا کیفیت چشم تو کافی است» «الا یا ایها الساقی ادر کـَ...» اگر قدر انرژی را بدانیم خودم اســراف کردم در همین شعر درون بیت بیتش آب بستم دوباره ماند شعرم نیمه کاره دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, :: 5:49 :: نويسنده : مهتاب
تو جامعه هرآدمی که باشین
خیلی کارا ردیف میشه با ماشین... ماشین برای آدم اشتغاله یکی مسافر میزنه با نیسان نون یکی درمیاد از یه تاکسی کرده یکی ژیانشو سلمونی ماشین واسه خیلیها اشتغاله «خشت اول چون نهد معمار کج» «تا ثریا میرود دیوار کج» «یار بد بدتر بود از مار بد» هرچه در دنیای عادی هست راست شاطر و سلمانی و خیاط کج کج مهندس، کج مربی، کج مدیر درس کج، شاگرد کج، استاد کج راه کج، راننده کج، مقصود کج بس که خم شد پشت گلدان تارزن مثل یوزارسیف و مثل شهریار بیتعارف من، شما، ایشان، همه مشتری، کالا، فروشنده، دکان دایره وقتی نباشد خوب گرد «درد ما را نیست درمان الغیاث» فیلمای جدی وقتی خندهداره فیلمای جدی شدن عین خنده بازیگر جدی نقش اول 22سالشه که ماشین داره خونهش پر از قناری و بدبده تو سلف دانشگاه شیک و پیکش نصفه شبا که میرسه به خونه بش نمیگن کجا بودی تا حالا بدون هیچ تغییری توی رختش تا صبح هزارتا خواب خوب میبینه... مرد بايد به فكر كارش باشه مرد ديگه فرصتشو نداره مرد بايد مناسبات شغليش حتي زماني كه ميآد به خونه فكر اجاره خونه باشه حتي وقتي كه دست زنشو ميگيره بايد به فكر چارهاي براي بايد بره سراغ شيفت هفتم مرد بايد «ندارم و نميشه» زن بگيره اينه، اگر نگيره دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, :: 5:47 :: نويسنده : مهتاب
یه بار دیگه ولنتاینه عزیزم
زمان شربِ سانشاینه(!) عزیزم ولنتاین اومد و یک بار دیگه خریدی هیجده تا کارت پستال یه دونه دل، چهل-پنجاه دلبر... |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |